پرش به محتوا
۱۴ ژوئیه ۲۰۲۶ · کتاب راهنما

نوشتن پرامپت‌هایی که خوب می‌سازند

این مقاله محصول را در زمان انتشار توصیف می‌کند. برای قابلیت‌های فعلی به AI Builder و Agent Teams مراجعه کنید.

نوشتن پرامپت‌هایی که خوب می‌سازند

واقعاً چه چیزی باید در یک درخواست ساخت باشد؟

چهار چیز، و این را پس از دیدن حدود دویست مورد از این‌ها که به سایت‌های نهایی تبدیل شده‌اند می‌گویم: چه چیزی هست، برای چه کسی است، الزامات ضروری، و — به‌صورت اختیاری — یک حال‌وهوا. هرچیز دیگری نویزی است که سازنده به‌هرحال با پیش‌فرض‌ها پر می‌کند، پس مهارت واقعی نوشتن بیشتر نیست، بلکه توجه به این است که در مورد کدام‌یک از این چهار مورد واقعاً نظری دارید و فقط همان را بگویید.

با «چه چیزی هست» شروع کنید، و آن را در حد یک دسته نگه دارید، نه یک مشخصات. «سایتی برای رزرو کلاس یوگا» بهتر از «سایتی که مردم زمان‌ها را می‌بینند و روی دکمه‌ای کلیک می‌کنند تا جایی رزرو کنند و تأییدیه بگیرند» است، هرچند دومی اطلاعات بیشتری دارد. دسته، پیش‌فرض‌هایی را فعال می‌کند که سازنده از قبل دارد — برنامه‌ها شبیه برنامه به نظر می‌رسند، جریان‌های رزرو شبیه جریان رزرو — درحالی‌که توصیف مجبورش می‌کند دسته را از صفر بازسازی کند.

آیا باید بگویم برای چه کسی است؟

لازم نیست، اما این خطی است که افراد آن را رد می‌کنند و نباید. «برای دانش‌آموزان فعلی استودیو» و «برای افرادی که تازه استودیو را کشف می‌کنند» تقریباً در همه‌جای مهم سایت‌های متفاوتی تولید می‌کنند — لحن متن، اینکه یک هیرو تبلیغاتی بزرگ باشد یا چیدمانی مستقیم به سمت برنامه، اینکه قیمت‌گذاری جلو باشد (بازدیدکنندگان جدید به آن نیاز دارند) یا کنار گذاشته شود (مشتریان دائمی از قبل آن را می‌دانند). یک عبارت اینجا می‌تواند صد ابهام کوچک را حل کند که یک صفحه درخواست ویژگی هرگز نمی‌تواند. اگر مخاطب واقعاً عمومی است، آن را حذف کنید — یکی نسازید فقط برای پر کردن جا.

چند تا الزام ضروری باید فهرست کنم؟

دو یا سه تا. آزمونی که استفاده می‌کنم: آیا ساخت اول را به‌خاطر نبود این رد می‌کنید؟ «برنامه‌ی کلاس، پرداخت آنلاین، بیوگرافی مربیان» این آزمون را برای یک استودیو یوگا پاس می‌کند — بدون برنامه، این نسخه‌ی کوچکتر سایت نیست، بلکه یک سایت متفاوت است. «ثبت‌نام خبرنامه در پاورقی» تقریباً هرگز پاس نمی‌شود؛ این یک چیز خوب برای داشتن است، و چیزهای خوب برای داشتن باید در چت پیگیری پس از دیدن یک طرح مطرح شوند، نه اینکه در درخواست اولیه جا داده شوند و با چیزهای مهم رقابت کنند.

این صادقانه بدترین جزئی است که افراد در هر دو جهت خراب می‌کنند. صفر الزام ضروری و سازنده حدس می‌زند، گاهی اشتباه. هشت الزام ضروری و سازنده با همه‌ی هشت مورد به‌عنوان به‌یک‌اندازه حیاتی رفتار می‌کند، و آنچه برمی‌گردد شبیه یک لیست ویژگی است که لباس سایت پوشیده — بدون سلسله‌مراتب، بدون فضای نفس کشیدن. اگر مجبور باشم روی رد کردن یک جزء اعتراض کنم، همین یکی است. حتی یک جمله‌ی «دو چیزی که این را مال شما می‌کند» تقریباً همیشه یک رفت‌وبرگشت را نجات می‌دهد، چون این تنها اطلاعاتی است که سازنده هیچ راهی برای استنباط آن فقط از دسته ندارد.

آیا باید یک حال‌وهوا مشخص کنم؟

فقط اگر یکی دارید. بسیاری از پرامپت‌های خوب اصلاً این بخش را ندارند و اشکالی هم ندارد — کارگردان طراحی چه شما جهت هنری مشخصی تعیین کنید چه نه، خودش یک جهت را انتخاب می‌کند. یک حس‌وحال دو‌کلمه‌ای («گرم و دست‌ساز»، «بالینی و سریع»، «مثل آرکید دهه ۹۰») فقط این انتخاب را به سمتی هدایت می‌کند، به‌جای اینکه به پیش‌فرض‌های همان دسته سپرده شود. اگر واکنش قوی دارید — می‌دانید پس‌زمینه‌های کِرِم و فونت سریف گرم می‌خواهید، یا می‌دانید از گوشه‌های گرد بدتان می‌آید — این چند کلمه را خرج کنید. راستی، «تمیز و مدرن» به‌حساب نمی‌آید. این یک حس‌وحال نیست، بلکه نبودِ آن است و درحالی‌که یک جایگاه را اشغال می‌کند، هیچ جهتی نمی‌دهد.

چرا نباید هر آنچه را که فکر می‌کنم توصیف کنم؟

چون سازنده اجرا می‌کند. این همان شکست واقعی است، و برخلاف انتظار افراد است — مسئله این نیست که اطلاعات زیاد سازنده را گیج می‌کند، بلکه این است که هر جمله‌ای که می‌نویسید به‌عنوان یک دستور خوانده می‌شود، حتی جمله‌های نیمه‌شکل‌گرفته‌ای که با یک نگاه دوباره راحت کنارشان می‌گذاشتید. دیده‌ام کسی نوشته «شاید یک بخش نظرات مشتریان، مطمئن نیستم» و در پاسخ یک بخش نظرات مشتریان با سه نقل‌قول نمایشی گرفته، چون «شاید، مطمئن نیستم» برای خواننده‌ی انسانی یک تردید است، اما برای سیستمی که حرف شما را عین همان می‌گیرد، یک درخواست ویژگی است.

اگر کم‌گویی هزینه‌بر بود، این مسئله اهمیتی نداشت — همان‌طور که با یک تیم توسعه‌ی انسانی است، جایی که ابهام دو هفته وقت می‌گیرد تا کسی متوجه شود چیز اشتباهی ساخته شده. اینجا این‌طور نیست. سازنده پیش از ساخت برنامه‌ریزی می‌کند — شما پیش از اینکه چیزی در کد ثبت شود، یک پیشنهاد مشخص می‌بینید — پس کم‌گویی هزینه‌اش پنج دقیقه اصلاح در چت است، درحالی‌که پرگویی ضعیف‌ترین ایده‌های نیمه‌شکل‌گرفته‌ی شما را دقیقاً در لحظه‌ای جلو می‌اندازد که کمترین اطلاعات را برای تشخیص ارزشمند بودن آن‌ها دارید. ده کلمه از نیازمندی‌های واقعی بهتر از دویست کلمه جریان‌ذهن است، نه چون اطلاعات بیشتر ذاتاً بد است، بلکه چون در این رابط کاربری، هر کلمه‌ی اضافه یک تعهد است.

یک هزینه‌ی خاموش‌تر هم هست: سلسله‌مراتب را از بین می‌برد. دوازده ویژگی را با تأکید یکسان فهرست کنید، سازنده هیچ نشانه‌ای ندارد که کدام سه‌تا واقعاً برایتان مهم است، پس یا به هر دوازده‌تا وزن بصری یکسان می‌دهد (شلوغ) یا اولویت را حدس می‌زند (گاهی اشتباه، و حالا شما دارید یک حدس را دیباگ می‌کنید نه یک ترجیح را بیان می‌کنید). سه اولویت اصلی که به‌سادگی بیان شوند، این سلسله‌مراتب را حفظ می‌کنند. دوازده‌تا در یک پاراگراف آن را محو می‌کنند.

یک پرامپت خوب واقعاً چه شکلی است؟

پرامپتچرا جواب می‌دهد
«یک دفترچه‌ی تمرین برای صخره‌نوردها — جلسات، درجه‌ها، نمودارهای پیشرفت.»چیستیِ برنامه به‌علاوه‌ی سه اولویت اصلی، در مجموع ده کلمه. بدون یادداشت مخاطب، چون «صخره‌نوردهایی که تمرین خودشان را ثبت می‌کنند» از خودِ دسته‌بندی مشخص است — درست همان یک ماده‌ای که کاری انجام نمی‌داد را حذف می‌کند.
«یک صفحه‌ی فرود برای پادکستم درباره‌ی کشاورزی شهری، گرم و مجله‌ای، با فهرست قسمت‌ها و فرم اشتراک.»چیستی، مخاطب که از «پادکستم» ضمنی است، حس‌وحال، و دو ویژگی. نمی‌گوید قسمت‌ها با کدام پخش‌کننده جاسازی می‌شوند یا در هر صفحه چند قسمت نمایش داده شود — این‌ها سؤالات دور دوم هستند، نه سؤالات پرامپت اولیه.
«یک بازی هاکی هوا دونفره، فیزیک واقعی، یک صفحه‌کلید.»بازی‌ها این الگو را واضح می‌کنند: ژانر به‌علاوه‌ی یک محدودیتی که واقعاً نحوه‌ی بازی را تعیین می‌کند. «فیزیک واقعی» و «یک صفحه‌کلید» ویژگی نیستند، بلکه دو تصمیمی هستند که مشخص می‌کنند آیا حس بازیِ ذهنِ شما را دارد یا نه. رنگ میز، دنباله‌ی پاک، رابط امتیازدهی — سازنده پیشنهاد می‌دهد، شما واکنش نشان می‌دهید.

چیزی که هر سه را به هم پیوند می‌دهد کوتاهی به‌خاطر خود کوتاهی نیست، بلکه این است که هر کلمه کاری انجام می‌دهد. «گرم و مجله‌ای» را از پرامپت پادکست حذف کنید، صفحه‌ای عمومی می‌گیرید؛ «کشاورزی شهری» را حذف کنید، کلمه‌ی حس‌وحال چیزی برای هدف‌گیری ندارد. این آزمون واقعی برای خوب‌ساخته‌شدن یک پرامپت است — نه تعداد کلمه. پرامپت ۴۰ کلمه‌ای که هر بند آن ارزشش را دارد را به پرامپت ۱۵ کلمه‌ای که فقط برای کوتاهی کوتاه است و بی‌سروصدا یک اولویت اصلی را حذف می‌کند، ترجیح می‌دهم.

اگر از قبل رنگ‌های برند یا عکس‌های واقعی داشته باشم چه؟

آن‌ها را پیوست کنید. توصیفشان نکنید. دیده‌ام کسی یک پاراگراف دقیق نوشته تا پالت رنگ برند را با زبانی نزدیک به کد هگز مشخص کند — «یک سبز جنگلی تیره، یک‌جورهایی کدر» — درحالی‌که راهنمای واقعی برند تمام مدت روی دسکتاپش، در یک فایل PDF بود. رنگ توصیف‌شده حدسی است که سازنده باید بازسازی کند؛ رنگ پیوست‌شده صرفاً درست است. منوهای واقعی، عکس‌های واقعی، دارایی‌های برند — ویژگی‌های دانش و مرجع آن‌ها را مستقیماً وارد ساخت می‌کنند، و واقعیت‌ها همیشه بر توصیفِ واقعیت‌ها برتری دارند.

هیچ‌کدام از این‌ها یک چک‌لیستِ به‌ترتیب پرکردنی نیست. بسیاری از پرامپت‌های قوی حس‌وحال را کنار می‌گذارند. برخی مخاطب را کنار می‌گذارند چون دسته‌بندی آن را بدیهی می‌کند. این چهار مؤلفه سقفی برای چیزی است که ارزش گنجاندن دارد، نه فرمی که باید کامل شود — دو یا سه چیزی را بگویید که واقعاً درباره‌شان نظر دارید و بگذارید پیش‌فرض‌های سازنده بقیه را انجام دهند.
راهنما
اشتراک‌گذاریXLinkedInFacebookRedditQuoraواتساپتلگرامایمیل
← همه مطالب